السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
94
سيره معصومان ( فارسي )
گويندهاى كه سخن درست و سودمند را بىجا گفته و به رنج افتاده است . با نابخرد و بردبار مجادله مكن زيرا بردبار بر تو چيرهايد و نابخرد تو را خوار سازد ، در غياب برادرت او را چنان ياد كن كه دوست دارى او در غياب تو بگويد . كردار درست همين است ، مثل كردار كسى كه مىداند در برابر نكويى پاداش دارد و در برابر گناه مؤاخذه مىشود . يونس به آن حضرت گفت : همانا اطاعت من از شما و معرفتى كه خدا به من نسبت به حق شما داده بسى محبوبتر است پيش من از همهء دنيا . يونس گفت : در چهرهء آن حضرت آثار خشم ديدم . سپس فرمود : اى يونس ما را به آنچه شايسته نبود قياس كردى . دنيا و آنچه در آن است ، چيست ؟ آيا آن به جز رفع گرسنگى و ستر عورتى است ؟ در حالى كه تو به وسيلهء ما به زندگى جاويد دست يا بى . اى شيعهء آل محمد ! بدان كه از ما نيست كسى كه هنگام خشم خود دار نباشد و با همنشين خود نكويى نكند و با كسى كه با او مدارا كند نرمى به خرج ندهد و با كسى كه با او آشتى كرده ، مصالحه نكند و با مخالف خود مخالفت نكند . اى شيعهء آل محمد ! تا مىتوانيد تقوا پيشه كنيد و پرهيزكار كنيد « و لا حول و لا قوة الا بالله » . عبد الله على گويد : در شهر مدينه در ميان جمعى بودم و آنان دربارهء جود بسيار سخن گفتند . مردى از آنها كه ابو دلين خوانده مىشد گفت : او جعفر است . سپس دستش را روى هم گذاشت . امام صادق ( ع ) فرمود : با مردم مدينه مجالست دارى ؟ گفتم : آرى . فرمود : هر چه به تو گفتهاند به من بازگوى . من نيز آن سخنان را برايش گفتم . پس فرمود : واى بر ابو دلين او مثل يك پر است كه باد آن را مىبرد سپس فرمود : پيامبر گفت : هر احسانى صدقه است و بهترين صدقه آن است كه از بىنيازى باشد . ابتدا از عيال خود شروع كن ، دست بالا بهتر از پايين است ، خداوند بر كسى كه كفاف دارد نكوهش نمىكند . يا گمان مىكنيد كه خداوند بخيل است و باور داريد كسى بخشندهتر از خداست ؟ بخشندهء آقا كسى است كه حق خدا را در جايگاهش بنهد و بخشنده آن نيست كه ثروت را از غير حلال به دست آورد و آنها را در جايى كه سزاوار نيست قرار دهد . بدانيد كه من به خدا سوگند اميدوارم خدا را ملاقات كنم و آنچه بر من حلال نيست نگرفته باشم و هيچ حقى از خدا بر من وارد نشده جز اينكه آن را عمل كردم و هرگز شبى سپرى نكردم جز آن كه در عالم حقى باشد و آن را نپرداخته باشم . پس از برگرفتن از شير ، رضاعى نيست و در روزه وصل روزها به هم روا نيست ، پس از احتلام يتيمى نيست ، سكوت از صبح تا شب تشريع نشده . پس از هجرت ، بيابانگردى شايسته نيست ، پس از فتح مكه ، هجرت بايسته نيست پيش از نكاح ، طلاق درست نيست پيش از مالك شدن ، آزاد كردن بنده معنا ندارد . با وجود پدر قسم فرزند صحيح نباشد و نه قسم مملوك با وجود مالك و قسم زن با وجود شوهر . نذر در گناه تحقق نيابد و قسم در قطع